تورم انرژی چیست و چرا افزایش نفت می‌تواند دوباره تورم را بالا ببرد؟

تحلیل مسیر انتقال افزایش قیمت انرژی به تورم؛ نقش نرخ ارز، انتظارات و سیاست پولی در واکنش طلا، سهام و بیت‌کوین.

نویسنده: سعید فیضیان زمان مطالعه: ۱۵ دقیقه
تورم انرژی چیست و چرا افزایش نفت می‌تواند دوباره تورم را بالا ببرد؟

افزایش قیمت نفت می‌تواند هم تورم را بالا ببرد و هم اقتصاد را به سمت ضعف تقاضا بکشاند. همین تناقض، تحلیل شوک‌های انرژی را دشوار می‌کند: خانوار برای سوخت و حمل‌ونقل بیشتر هزینه می‌کند، اما پول کمتری برای خرید سایر کالاها دارد؛ بنگاه با افزایش هزینه تولید روبه‌رو می‌شود، اما ممکن است مشتری توان پذیرش قیمت بالاتر را نداشته باشد.

بنابراین، نفت گران‌تر الزاماً به معنای رونق اقتصادی یا افزایش پایدار قیمت تمام دارایی‌ها نیست. گاهی رشد نفت نتیجه افزایش تقاضا و فعالیت اقتصادی است؛ گاهی نیز از محدودیت عرضه، اختلال حمل‌ونقل یا ریسک ژئوپلیتیک ناشی می‌شود. اثر این دو وضعیت بر تورم، نرخ بهره، طلا، سهام و بیت‌کوین یکسان نیست.

برای فهم تورم انرژی باید به پرسشی دقیق‌تر از «نفت چقدر افزایش یافته است؟» پاسخ داد: افزایش قیمت انرژی از چه مسیری، با چه تأخیری و تا چه اندازه به قیمت‌های دیگر منتقل می‌شود؟

تورم انرژی چیست؟

تورم انرژی به افزایش قیمت مجموعه‌ای از حامل‌ها و خدمات انرژی، مانند بنزین، گازوئیل، گاز طبیعی، برق و سوخت گرمایشی گفته می‌شود. این افزایش می‌تواند مستقیماً هزینه زندگی خانوار را بالا ببرد و به‌صورت غیرمستقیم، هزینه تولید و توزیع کالاها و خدمات را افزایش دهد.

تورم انرژی با رشد قیمت نفت یکسان نیست. نفت یکی از عوامل تعیین‌کننده هزینه انرژی است، اما قیمت برق به ترکیب تولید، هزینه شبکه و مقررات وابسته است؛ قیمت گاز طبیعی نیز از ظرفیت خطوط لوله، ذخایر، شرایط آب‌وهوایی و تجارت گاز مایع تأثیر می‌گیرد.

حتی قیمت بنزین هم فقط تابع نفت خام نیست. هزینه پالایش، موجودی فرآورده‌ها، مالیات، یارانه، نرخ ارز و هزینه توزیع بر قیمت نهایی آن اثر دارند.

در نتیجه، ممکن است نفت افزایش یابد، اما قیمت برق در یک اقتصاد واکنش محدودی نشان دهد. در اقتصادی دیگر، افزایش گاز طبیعی می‌تواند بدون جهش مشابه نفت، قبض انرژی و هزینه تولید صنعتی را به‌شدت بالا ببرد.

چرا افزایش نفت می‌تواند تورم را دوباره بالا ببرد؟

کاهش تورم الزاماً به معنای کاهش قیمت‌ها نیست؛ معمولاً یعنی سرعت افزایش قیمت‌ها کمتر شده است. اگر در چنین وضعیتی یک شوک انرژی رخ دهد، بخشی از روند کاهش تورم می‌تواند متوقف یا معکوس شود.

نفت از سه مسیر اصلی بر تورم اثر می‌گذارد: اثر مستقیم بر سبد مصرف، انتقال هزینه به زنجیره تولید و شکل‌گیری آثار دور دوم در دستمزدها و قیمت‌گذاری.

۱. اثر مستقیم بر بنزین و سایر هزینه‌های انرژی

سوخت و برخی اقلام انرژی در سبد شاخص قیمت مصرف‌کننده حضور دارند. افزایش قیمت این اقلام، حتی اگر قیمت سایر کالاها تغییر نکند، می‌تواند تورم کل را بالا ببرد.

برای درک اندازه اثر، یک مثال فرضی را در نظر بگیریم:

اگر وزن انرژی در یک سبد مصرفی ۸ درصد باشد و شاخص قیمت همین گروه در یک دوره ۲۰ درصد افزایش یابد، سهم مستقیم آن در تغییر شاخص کل، با یک تقریب ساده، حدود ۱٫۶ واحد درصد خواهد بود.

این محاسبه چند محدودیت دارد:

  • وزن انرژی در کشورها و شاخص‌های مختلف یکسان نیست.
  • رشد ۲۰ درصدی نفت الزاماً به معنای رشد ۲۰ درصدی گروه انرژی نیست.
  • این تقریب، آثار غیرمستقیم و تغییر رفتار مصرف‌کننده را در نظر نمی‌گیرد.
  • سهم دقیق در آمار رسمی به روش محاسبه و وزن‌های مورد استفاده وابسته است.

همچنین، «۱٫۶ واحد درصد» با «۱٫۶ درصد افزایش نسبی نرخ تورم» متفاوت است. اگر سهم سایر گروه‌ها ثابت بماند، چنین اثری می‌تواند نرخ تورم فرضی ۳ درصدی را تقریباً به ۴٫۶ درصد برساند.

۲. انتقال هزینه از تولیدکننده به مصرف‌کننده

انرژی فقط یک قلم در سبد خرید خانوار نیست؛ نهاده تولید و توزیع نیز هست.

افزایش قیمت نفت و فرآورده‌ها می‌تواند هزینه حمل بار، جابه‌جایی مسافر، فعالیت ماشین‌آلات، تولید برخی مواد شیمیایی و بسته‌بندی را افزایش دهد. رشد قیمت گاز طبیعی نیز برای صنایع انرژی‌بر و تولید برخی کودهای شیمیایی اهمیت دارد.

بااین‌حال، افزایش هزینه الزاماً به همان نسبت به مصرف‌کننده منتقل نمی‌شود. بنگاه ممکن است بخشی از فشار را با کاهش حاشیه سود، افزایش بهره‌وری یا قراردادهای قبلی جذب کند. در مقابل، اگر تقاضا قوی و رقابت محدود باشد، امکان انتقال هزینه بیشتر است.

جدول زیر مسیرهای اصلی انتقال را مقایسه می‌کند:

مسیرهای انتقال افزایش قیمت انرژی به تورم
مسیر انتقال نمونه اثر زمان‌بندی معمول عامل تعیین‌کننده
اثر مستقیم افزایش قیمت سوخت مصرفی خانوار نسبتاً سریع در بازارهای آزاد؛ دیرتر در قیمت‌گذاری اداری مالیات، یارانه، نرخ ارز و سازوکار قیمت‌گذاری
حمل‌ونقل و توزیع رشد هزینه ارسال کالا و جابه‌جایی مسافر از چند هفته تا چند ماه قراردادها، رقابت و سهم سوخت در هزینه‌ها
تولید صنعتی و کشاورزی افزایش هزینه مواد اولیه، ماشین‌آلات و نهاده‌ها معمولاً با تأخیر چندماهه موجودی، پوشش ریسک و قدرت قیمت‌گذاری
آثار دور دوم تعدیل دستمزد و افزایش گسترده‌تر قیمت خدمات در دوره‌های بعدی قرارداد و قیمت‌گذاری انتظارات تورمی، بازار کار و اعتبار سیاست پولی

زمان‌بندی‌های جدول تقریبی‌اند؛ ساختار بازار و مقررات می‌توانند انتقال را سریع‌تر یا کندتر کنند.

۳. آثار دور دوم؛ جایی که شوک انرژی ماندگار می‌شود

خطر اصلی برای بانک مرکزی صرفاً افزایش قیمت بنزین نیست؛ نگرانی مهم‌تر زمانی شکل می‌گیرد که شوک انرژی رفتار قیمت‌گذاری و دستمزد را تغییر دهد.

اگر خانوارها انتظار داشته باشند هزینه زندگی همچنان افزایش یابد، ممکن است دستمزد بالاتری مطالبه کنند. اگر بنگاه‌ها نیز افزایش مستمر هزینه‌ها را محتمل بدانند، قیمت محصولات را زودتر یا بیشتر تعدیل می‌کنند.

این فرایند خودکار نیست. قدرت چانه‌زنی نیروی کار، بهره‌وری، وضعیت تقاضا و اعتبار بانک مرکزی تعیین می‌کنند که آیا شوک اولیه به تورم گسترده‌تر تبدیل می‌شود یا خیر. افزایش دستمزد برای جبران بخشی از افت قدرت خرید نیز به‌تنهایی نشانه شکل‌گیری یک چرخه پایدار دستمزد و قیمت نیست.

افزایش یک‌باره قیمت نفت با تورم پایدار چه تفاوتی دارد؟

یکی از خطاهای رایج، اشتباه گرفتن «بالا ماندن قیمت انرژی» با «ادامه افزایش نرخ تورم انرژی» است.

فرض کنیم شاخص قیمت انرژی از ۱۰۰ به ۱۲۰ برسد و سپس ثابت بماند. در مقایسه اولیه، رشد آن ۲۰ درصد است. اما پس از گذشت یک دوره کامل مقایسه سالانه، اگر شاخص همچنان ۱۲۰ باشد، نرخ تغییر سالانه آن به صفر می‌رسد؛ با وجود اینکه انرژی هنوز نسبت به نقطه شروع گران‌تر است.

بنابراین، یک جهش یک‌باره می‌تواند سطح قیمت‌ها را بالا ببرد، اما برای تداوم تورم به تکرار افزایش‌ها، انتقال تدریجی هزینه‌ها یا آثار دور دوم نیاز است.

این تفاوت برای معامله‌گر مهم است: نفت گران می‌تواند همچنان به مصرف و سودآوری آسیب بزند، حتی زمانی که سهم آن در نرخ تورم سالانه کاهش یافته است.

اثر پایه چگونه تحلیل تورم را تغییر می‌دهد؟

نرخ تورم سالانه، قیمت را با دوره مشابه قبل مقایسه می‌کند. اگر مبنای مقایسه بسیار بالا باشد، تورم انرژی ممکن است کاهش یابد، بدون اینکه قیمت جاری پایین آمده باشد. برعکس، مقایسه با یک مبنای پایین می‌تواند نرخ سالانه را افزایش دهد، حتی اگر تغییرات اخیر محدود باشند.

برای تشخیص فشار تازه باید نرخ سالانه را کنار تغییرات ماهانه تعدیل‌شده فصلی و روند چندماهه بررسی کرد. اتکا به یک عدد سالانه ممکن است اثر آماری را با تغییر واقعی در شتاب قیمت‌ها اشتباه بگیرد.

چرا تورم هسته هم ممکن است تحت تأثیر انرژی قرار بگیرد؟

تورم هسته معمولاً اقلام غذا و انرژی را کنار می‌گذارد تا روند زیربنایی قیمت‌ها واضح‌تر شود. بااین‌حال، حذف مستقیم انرژی به معنای حذف تمام آثار آن نیست.

برای مثال، سوخت هواپیما در هزینه شرکت هواپیمایی نقش دارد، اما بلیت هواپیما یک خدمت است. افزایش هزینه انرژی می‌تواند بر قیمت برخی خدمات و کالاهای موجود در شاخص هسته اثر بگذارد.

البته از افزایش نفت نمی‌توان مستقیماً نتیجه گرفت که تورم هسته حتماً بالا می‌رود. اگر مصرف ضعیف باشد، بنگاه‌ها ممکن است نتوانند هزینه را منتقل کنند. در چنین وضعیتی، فشار انرژی بیشتر در کاهش سود و افت تولید ظاهر می‌شود.

در تحلیل تورم، باید بین «افزایش هزینه بنگاه» و «افزایش قیمت پرداختی مصرف‌کننده» فاصله گذاشت.

منشأ افزایش نفت چرا اهمیت دارد؟

دو افزایش مشابه در قیمت نفت می‌توانند پیام اقتصادی متفاوتی داشته باشند.

اگر رشد نفت از افزایش سفارش‌های صنعتی، حمل‌ونقل و مصرف جهانی ناشی شود، بخشی از آن بازتاب تقویت تقاضاست. اما اگر عرضه مختل شود، اقتصاد با هزینه بالاتر و احتمال کاهش تولید مواجه می‌شود؛ ترکیبی که می‌تواند فشار رکودتورمی ایجاد کند.

مقایسه سناریوهای افزایش قیمت نفت
سناریو پیام برای رشد پیام برای تورم نشانه قابل بررسی
رشد تقاضای جهانی می‌تواند با افزایش تولید و فروش همراه باشد فشار انرژی ممکن است با فشار تقاضا ترکیب شود سفارش‌های صنعتی، مصرف سوخت و حجم تجارت
کاهش یا اختلال عرضه فشار بر قدرت خرید و ظرفیت تولید افزایش تورم کل همراه با خطر ضعف رشد تولید، صادرات، موجودی و ظرفیت جایگزین
افزایش صرف ریسک ژئوپلیتیک وابسته به وقوع و دوام اختلال واقعی در صورت برگشت سریع قیمت، اثر محدودتر است جریان واقعی محموله‌ها، بیمه و هزینه حمل
تضعیف ارز داخلی افزایش هزینه واردات برای اقتصاد داخلی امکان تورم انرژی حتی با نفت دلاری ثابت نرخ ارز و قیمت وارداتی به پول داخلی

این سناریوها می‌توانند هم‌زمان رخ دهند. برای مثال، اختلال عرضه ممکن است با تضعیف ارز یک کشور واردکننده همراه شود و فشار داخلی را تشدید کند.

نقش نرخ ارز؛ چرا اثر نفت در کشورها یکسان نیست؟

برای واردکننده انرژی، هزینه نفت به پول داخلی به قیمت دلاری نفت و نرخ ارز وابسته است.

در یک مثال فرضی، اگر نفت ۱۰ درصد گران شود و هم‌زمان قیمت دلار به پول داخلی ۱۵ درصد افزایش یابد، هزینه نفت خام به پول داخلی تقریباً ۲۶٫۵ درصد بیشتر می‌شود؛ زیرا دو تغییر در یکدیگر ضرب می‌شوند، نه اینکه صرفاً جمع شوند.

این محاسبه مربوط به هزینه نفت خام است، نه افزایش قطعی قیمت بنزین یا تورم کل. مالیات، یارانه، پالایش و مقررات همچنان بر انتقال نهایی اثر دارند.

در اقتصادهای دارای قیمت‌گذاری اداری، دولت می‌تواند انتقال مستقیم را به تعویق بیندازد. اما هزینه اقتصادی ممکن است در قالب افزایش یارانه، فشار بودجه، زیان شرکت‌های انرژی یا محدودیت عرضه ظاهر شود. پیامد تورمی بعدی نیز به شیوه تأمین مالی و سیاست اصلاح قیمت‌ها بستگی دارد.

برای اقتصاد صادرکننده نفت، افزایش قیمت می‌تواند درآمد ارزی و بودجه را تقویت کند. بااین‌حال، نتیجه نهایی به حجم صادرات، امکان وصول درآمد، سیاست ارزی و نحوه خرج‌کرد درآمد اضافی وابسته است.

بانک مرکزی چگونه با تورم انرژی مواجه می‌شود؟

افزایش نرخ بهره نمی‌تواند نفت تولید کند یا مسیر حمل‌ونقل را باز کند. ابزار پولی برای رفع مستقیم کمبود فیزیکی انرژی مناسب نیست.

بااین‌حال، بانک مرکزی می‌تواند با محدودکردن تقاضا و مهار انتظارات، احتمال انتقال گسترده شوک به قیمت‌ها و دستمزدها را کاهش دهد. مسئله اصلی، هزینه این واکنش برای رشد و اشتغال است.

اگر شوک موقت باشد و انتظارات تورمی تثبیت بمانند، واکنش شدید ممکن است ضعف اقتصادی را تشدید کند. اگر شوک تداوم یابد و افزایش قیمت‌ها فراگیر شود، بی‌عملی نیز می‌تواند مهار تورم را دشوارتر کند.

ازاین‌رو، نفت گران‌تر همیشه به معنای افزایش نرخ بهره نیست. ممکن است فقط کاهش نرخ بهره را به تعویق بیندازد؛ یا اگر افت تقاضا شدید باشد، در افق بعدی زمینه سیاست تسهیلی را فراهم کند.

بازارها به تغییر مسیر مورد انتظار سیاست پولی واکنش نشان می‌دهند، نه صرفاً به جهت حرکت نفت.

تورم انرژی چه اثری بر طلا، سهام و بیت‌کوین دارد؟

واکنش دارایی‌ها به رقابت میان چند نیرو بستگی دارد: انتظارات تورمی، بازده واقعی، رشد اقتصادی، دلار و نقدینگی.

طلا؛ تقابل تقاضای محافظتی و بازده واقعی

افزایش نااطمینانی و نگرانی درباره قدرت خرید پول می‌تواند تقاضای طلا را تقویت کند. در مقابل، اگر بازار انتظار سیاست پولی سخت‌گیرانه‌تر داشته باشد و بازده واقعی افزایش یابد، هزینه فرصت نگهداری طلا بیشتر می‌شود.

بنابراین، زنجیره «نفت بالا، تورم بالا، طلا بالا» قاعده قابل اتکایی نیست. باید دید بازده اسمی نسبت به انتظارات تورمی چگونه تغییر می‌کند و دلار چه واکنشی نشان می‌دهد.

سهام؛ تفاوت میان تولیدکننده و مصرف‌کننده انرژی

تولیدکنندگان نفت ممکن است از افزایش قیمت فروش منتفع شوند، اما هزینه استخراج، مالیات، پوشش ریسک و محدودیت تولید می‌تواند این منفعت را تغییر دهد.

در سوی دیگر، شرکت‌های هواپیمایی، حمل‌ونقل و صنایع انرژی‌بر با فشار هزینه مواجه می‌شوند. اگر توان انتقال هزینه پایین باشد، حاشیه سود کاهش می‌یابد.

حتی یک شرکت نفتی نیز از افت عمومی بازار مصون نیست؛ افزایش نرخ تنزیل و نگرانی درباره رکود می‌تواند بخشی از منفعت نفت گران‌تر را خنثی کند.

بیت‌کوین؛ نقش نقدینگی و ریسک‌پذیری

عرضه محدود بیت‌کوین به‌تنهایی تضمین نمی‌کند که این دارایی در هر شوک تورمی رشد کند. در افق کوتاه‌مدت، تغییر نرخ بهره مورد انتظار، نقدینگی، اهرم معاملات و تقاضا برای دارایی‌های پرریسک می‌تواند نقش پررنگ‌تری داشته باشد.

اگر شوک انرژی چشم‌انداز سیاست پولی را سخت‌گیرانه‌تر کند، بیت‌کوین ممکن است همراه سایر دارایی‌های پرریسک تحت فشار قرار گیرد. واکنش متفاوت نیز ممکن است، اما باید آن را با شواهد جریان سرمایه و شرایط بازار سنجید.

نیروهای متقابل در واکنش دارایی‌ها به شوک انرژی
دارایی عامل حمایتی احتمالی عامل فشار احتمالی
طلا تقاضای محافظتی و افت بازده واقعی رشد بازده واقعی و تقویت دلار
نقره تقاضای سرمایه‌گذاری و رشد صنعتی ضعف تقاضای صنعتی در شوک رکودتورمی
سهام تولیدکنندگان انرژی افزایش درآمد فروش انرژی رشد هزینه، محدودیت تولید و افت ارزش‌گذاری
سهام صنایع مصرف‌کننده انرژی تقاضای قوی و توان انتقال هزینه کاهش حاشیه سود و افت مصرف
بیت‌کوین ورود سرمایه و بهبود نقدینگی سیاست پولی سخت‌گیرانه‌تر و کاهش ریسک‌پذیری
اوراق با نرخ ثابت نگرانی از رکود و کاهش نرخ‌های مورد انتظار افزایش بازده مورد مطالبه بر اثر تورم

این جدول روابط شرطی را نشان می‌دهد؛ پیش‌بینی قطعی یا مقایسه بازده تاریخی نیست.

دیدگاه مخالف: آیا نفت گران می‌تواند در نهایت تورم را کاهش دهد؟

دیدگاه مخالف بر تخریب تقاضا تأکید می‌کند: افزایش شدید انرژی، درآمد واقعی خانوار را کاهش می‌دهد، مصرف سایر کالاها را محدود می‌کند و سود بنگاه‌ها را تحت فشار می‌گذارد. اگر این فشار به افت سرمایه‌گذاری، استخدام و اعتبار منجر شود، تورم بخش‌های غیرانرژی می‌تواند در افق بعدی کاهش یابد. این استدلال در اقتصادی با تقاضای ضعیف و انتظارات تورمی مهارشده قدرت بیشتری دارد؛ اما اثر مستقیم اولیه بر تورم انرژی را نفی نمی‌کند. نتیجه ممکن است توالی «افزایش اولیه تورم و سپس کاهش فشار تقاضا» باشد، نه یک حرکت یکنواخت در یک جهت.

معامله‌گر برای تشخیص ماندگاری شوک چه چیزهایی را بررسی کند؟

مشاهده نمودار نفت کافی نیست. تحلیل عملی باید چند دسته شواهد را کنار هم قرار دهد.

۱. منشأ و دوام حرکت: آیا رشد قیمت با کاهش واقعی عرضه همراه است یا صرفاً افزایش موقت صرف ریسک را نشان می‌دهد؟ تولید، صادرات، موجودی و جریان محموله‌ها به این تشخیص کمک می‌کنند.

۲. بازار فرآورده‌ها: قیمت بنزین و گازوئیل و فاصله قیمت آن‌ها با نفت خام می‌تواند نشان دهد فشار در پالایش و محصول نهایی چقدر جدی است.

۳. گستردگی تورم: آیا افزایش قیمت در انرژی متمرکز مانده یا به خدمات و کالاهای دیگر منتقل شده است؟ روند چندماهه از یک مشاهده منفرد معنادارتر است.

۴. انتظارات و بازده واقعی: افزایش نرخ سربه‌سر تورم در بازار اوراق می‌تواند نشانه تغییر نگرانی‌ها باشد، اما این نرخ علاوه بر انتظار تورم، صرف ریسک و تفاوت نقدشوندگی را نیز منعکس می‌کند.

۵. قدرت تقاضا: مصرف واقعی، سفارش‌های صنعتی، استخدام و شرایط اعتباری نشان می‌دهند اقتصاد چه اندازه توان جذب هزینه بالاتر را دارد.

۶. میزان پیش‌خورشدن: اگر بازار از قبل نفت گران‌تر و تأخیر در کاهش نرخ بهره را قیمت‌گذاری کرده باشد، تأیید همان وضعیت الزاماً حرکت تازه‌ای ایجاد نمی‌کند. تفاوت واقعیت با انتظار، محرک مهم‌تری است.

جمع‌بندی استراتژیک؛ تریدر چه درسی بگیرد؟

تورم انرژی زمانی به مسئله‌ای ماندگار تبدیل می‌شود که افزایش قیمت حامل‌ها از سبد انرژی عبور کند و در هزینه تولید، قیمت خدمات، انتظارات و دستمزدها گسترش یابد. جهش نفت نقطه شروع تحلیل است؛ دوام و گستردگی انتقال، نتیجه را تعیین می‌کند.

برای معامله‌گر، چارچوب مناسب بر سه پرسش بنا می‌شود: چرا نفت افزایش یافته، چه مقدار از آن به اقتصاد منتقل می‌شود و بازار چه واکنشی از بانک مرکزی انتظار دارد؟

اگر رشد نفت با تقاضای قوی همراه باشد، پیام آن با شوک عرضه در اقتصاد ضعیف فرق دارد. اگر تورم کل بالا برود اما فشار هسته محدود بماند، نتیجه با گسترش تورم در خدمات یکسان نیست. اگر بازده واقعی افزایش یابد، واکنش طلا و دارایی‌های پرریسک می‌تواند با روایت ساده «خرید برای پوشش تورم» فاصله بگیرد.

در اجرای معامله نیز چند موقعیت ظاهراً متفاوت ممکن است به یک فرض مشترک وابسته باشند؛ برای مثال، خرید هم‌زمان طلا، نقره و بیت‌کوین با انتظار کاهش بازده واقعی، لزوماً تنوع مؤثری ایجاد نمی‌کند. اندازه موقعیت و نقطه ابطال تحلیل باید با همین وابستگی‌ها هماهنگ باشد.

درس اصلی این است که جهت نفت به‌تنهایی سیگنال معامله نیست. مزیت تحلیلی از تشخیص فاصله میان شوک اولیه، انتقال اقتصادی و انتظاراتی به دست می‌آید که بازار قبلاً در قیمت‌ها منعکس کرده است.

TG

برای دریافت تحلیل‌های بیشتر درباره داده‌های تورمی و بازارهای جهانی، کانال تلگرام آکادمی سعید فیضیان را دنبال کنید.

عضویت در کانال تلگرام
BL

اگر از پیام‌رسان بله استفاده می‌کنید، آموزش‌های تحلیل اقتصاد کلان و مدیریت ریسک را در کانال بله آکادمی سعید فیضیان دنبال کنید.

عضویت در کانال بله
IG

برای دیدن نکات آموزشی کوتاه و تحلیل‌های تصویری درباره تورم و بازارهای مالی، صفحه اینستاگرام آکادمی سعید فیضیان را دنبال کنید.

دنبال کردن در اینستاگرام
تورم انرژی قیمت نفت تورم هسته نرخ بهره بازارهای مالی
اشتراک‌گذاری: تلگرام ایکس لینکدین