چرا سرمایه‌گذاران از سهام به اوراق خزانه مهاجرت می‌کنند؟

تحلیل تغییر تخصیص سرمایه از سهام به اوراق خزانه؛ نقش بازده واقعی، ارزش‌گذاری، سود شرکت‌ها و سررسید در سنجش ریسک و درآمد.

نویسنده: سعید فیضیان زمان مطالعه: ۱۵ دقیقه
چرا سرمایه‌گذاران از سهام به اوراق خزانه مهاجرت می‌کنند؟

ممکن است شرکت‌ها همچنان سودآور باشند، اقتصاد وارد رکود نشده باشد و شاخص‌های بورس نیز فاصله زیادی با سقف‌های خود نداشته باشند؛ اما بخشی از سرمایه‌گذاران ترجیح دهند وزن سهام را کاهش دهند و اوراق خزانه بخرند. این رفتار در نگاه نخست متناقض است: چرا باید مالکیت کسب‌وکارهای در حال رشد را با دارایی‌ای جایگزین کرد که ظرفیت بازده آن محدودتر است؟

پاسخ در تغییر معیار تصمیم‌گیری نهفته است. سرمایه‌گذار فقط نمی‌پرسد «سهام چقدر می‌تواند رشد کند؟»؛ پرسش تعیین‌کننده این است که «برای دستیابی به این رشد، چه میزان ریسک اضافی نسبت به گزینه‌های کم‌ریسک‌تر می‌پذیرم؟»

وقتی اوراق خزانه بازدهی رقابتی ارائه می‌کنند، سود شرکت‌ها نامطمئن‌تر می‌شود یا قیمت سهام بخش بزرگی از رشد آینده را پیشاپیش منعکس کرده است، ماندن در بورس به توجیه قوی‌تری نیاز دارد.

مهاجرت از سهام به اوراق خزانه الزاماً پیش‌بینی سقوط بورس نیست؛ اغلب نشانه تغییر قیمت ریسک و افزایش ارزش درآمد قابل‌پیش‌بینی است.

در این تحلیل، منظور از اوراق خزانه، اوراق بدهی دولت ایالات متحده است. اعداد مثال‌ها فرضی و آموزشی‌اند و نرخ جاری بازار یا پیش‌بینی قطعی بازده را نشان نمی‌دهند.

بازده اوراق چگونه معادله سرمایه‌گذاری را تغییر می‌دهد؟

سهام و اوراق خزانه دو قرارداد اقتصادی متفاوت‌اند. سهام، مشارکت در سود و زیان یک کسب‌وکار است؛ اوراق، حق دریافت پرداخت‌هایی است که چارچوب قراردادی مشخصی دارند.

در دوره‌هایی که بازده دارایی‌های کم‌ریسک بسیار پایین است، سرمایه‌گذار برای دستیابی به بازده موردنیاز خود ممکن است نوسان بیشتری بپذیرد. اما با افزایش بازده اوراق، بخشی از همان هدف درآمدی بدون پذیرش ریسک عملیاتی شرکت‌ها قابل‌دستیابی می‌شود.

این تغییر، هزینه فرصت نگهداری سهام را بالا می‌برد.

فرض کنیم سرمایه‌گذاری بازده موردانتظار سهام را برای یک افق یک‌ساله ۸ درصد برآورد می‌کند. اگر بازده اوراق خزانه متناسب با همان افق ۲ درصد باشد، فاصله این دو ۶ واحد درصد است. اگر بازده اوراق به ۵ درصد برسد و برآورد بازده سهام ثابت بماند، فاصله به ۳ واحد درصد کاهش می‌یابد.

این فاصله کوچک‌تر باید همچنان عدم‌قطعیت سود شرکت، احتمال افت قیمت و خطای پیش‌بینی را جبران کند.

مقایسه عددی: پاداش پذیرش ریسک چگونه فشرده می‌شود؟

جدول زیر یک مقایسه ساده با افق یک‌ساله یکسان است؛ اعداد، داده تاریخی نیستند.

مقایسه فرضی بازده موردانتظار سهام و اوراق خزانه با افق یک‌ساله
متغیر سناریوی بازده پایین اوراق سناریوی بازده بالاتر اوراق
بازده موردانتظار سهام ۸ درصد ۸ درصد
بازده اوراق خزانه تا سررسید یک‌ساله ۲ درصد ۵ درصد
فاصله بازده موردانتظار سهام با اوراق ۶ واحد درصد ۳ واحد درصد
پیام برای تخصیص سرمایه حاشیه بیشتر برای جبران ریسک سهام نیاز به توجیه قوی‌تر برای پذیرش ریسک سهام

این محاسبه، مدل کامل ارزش‌گذاری نیست. بازده موردانتظار سهام تخمینی است و می‌تواند محقق نشود؛ در مقابل، بازده اوراق یک‌ساله در صورت خرید و نگهداری تا سررسید و ایفای تعهدات ناشر، قابلیت پیش‌بینی بسیار بیشتری دارد.

نکته اصلی این است که سهام برای جذاب ماندن باید پاداش کافی در برابر گزینه جایگزین ارائه کند؛ مثبت بودن چشم‌انداز سود شرکت به‌تنهایی کافی نیست.

افزایش نرخ تنزیل؛ چرا شرکت خوب هم می‌تواند سهم ضعیفی باشد؟

افزایش بازده اوراق فقط یک رقیب درآمدی برای سهام ایجاد نمی‌کند؛ می‌تواند ارزش‌گذاری خود سهام را نیز تحت فشار بگذارد.

ارزش اقتصادی یک سهم به جریان‌های نقدی آینده و نرخی وابسته است که برای تبدیل آن جریان‌ها به ارزش فعلی استفاده می‌شود. با ثابت بودن سایر شرایط، افزایش نرخ بازده موردنیاز سرمایه‌گذار، ارزش فعلی جریان‌های نقدی را کاهش می‌دهد.

برای روشن شدن موضوع، یک جریان نقدی فرضی ۱۰۰ واحدی را در نظر بگیریم که پنج سال بعد دریافت می‌شود:

  • با نرخ تنزیل ۶ درصد، ارزش فعلی آن حدود ۷۴٫۷ واحد است.
  • با نرخ تنزیل ۹ درصد، ارزش فعلی آن حدود ۶۵ واحد است.

فقط با تغییر نرخ تنزیل، ارزش فعلی این جریان نقدی حدود ۱۳ درصد کاهش یافته است؛ بدون آنکه مبلغ دریافتی تغییر کند.

این مثال توضیح می‌دهد چرا سهام شرکت‌هایی که بخش بزرگی از ارزششان به سودهای دورتر وابسته است، می‌توانند نسبت به تغییر نرخ‌ها حساس باشند.

البته نرخ تنزیل سهام دقیقاً به اندازه بازده اوراق تغییر نمی‌کند. صرف ریسک سهام و چشم‌انداز رشد نیز در آن نقش دارند. اگر افزایش نرخ‌ها با بهبود قدرتمند سودآوری همراه باشد، رشد جریان نقدی می‌تواند بخشی از فشار ارزش‌گذاری را جبران کند.

بنابراین، تحلیل صحیح به علت افزایش بازده اوراق وابسته است: رشد اقتصادی قوی، تورم ماندگار و افزایش صرف ریسک نگهداری اوراق بلندمدت، پیام‌های یکسانی برای بورس ندارند.

کاهش اطمینان به سود شرکت‌ها؛ عامل دوم مهاجرت سرمایه

سرمایه‌گذار سهام با یک عدد ثابت روبه‌رو نیست؛ با مجموعه‌ای از نتایج احتمالی مواجه است.

شرکتی ممکن است فروش مناسبی داشته باشد، اما افزایش هزینه تأمین مالی، افت حاشیه سود یا دشواری وصول مطالبات، جریان نقدی آن را تضعیف کند. حتی رشد درآمد نیز لزوماً به معنای رشد سود قابل‌توزیع نیست.

در چنین شرایطی، دو تغییر می‌تواند هم‌زمان رخ دهد:

۱. برآورد بازده موردانتظار سهام کاهش یابد. ۲. سرمایه‌گذار برای تحمل عدم‌قطعیت بیشتر، بازده بالاتری مطالبه کند.

فشار اصلی زمانی ایجاد می‌شود که قیمت سهام هنوز بر مبنای سناریوی خوش‌بینانه باشد، اما احتمال تحقق آن سناریو کاهش یافته باشد.

در این وضعیت، خرید اوراق خزانه ممکن است ناشی از جذابیت مطلق اوراق نباشد؛ کافی است نسبت ریسک به بازده سهام به اندازه کافی نامطلوب شده باشد.

بازده واقعی؛ چرا نرخ اسمی به‌تنهایی گمراه‌کننده است؟

دریافت سود اسمی با افزایش قدرت خرید یکسان نیست. سرمایه‌گذاری که بازده اوراق را بدون توجه به تورم بررسی می‌کند، ممکن است حفظ عدد سرمایه را با حفظ ارزش اقتصادی آن اشتباه بگیرد.

برای یک دوره یک‌ساله، رابطه بازده واقعی چنین است:

بازده واقعی = حاصل تقسیم «یک به‌علاوه بازده اسمی» بر «یک به‌علاوه تورم»، منهای یک

اگر بازده اسمی ۵ درصد و تورم همان دوره ۳ درصد باشد، بازده واقعی حدود ۱٫۹۴ درصد است. اگر تورم ۶ درصد باشد، همان بازده اسمی به بازده واقعی حدود منفی ۰٫۹۴ درصد تبدیل می‌شود.

در تصمیم‌گیری پیش از سرمایه‌گذاری، تورم هنوز مشخص نیست؛ بنابراین سرمایه‌گذار از تورم موردانتظار استفاده می‌کند. بازده واقعی تحقق‌یافته تنها پس از مشخص شدن تورم دوره معلوم می‌شود.

نتیجه تحلیلی روشن است: افزایش بازده اسمی اوراق، زمانی استدلال قوی‌تری برای کاهش وزن سهام ایجاد می‌کند که با افزایش مشابه یا بزرگ‌تر انتظارات تورمی خنثی نشده باشد.

اوراق مصون از تورم خزانه‌داری یا TIPS نیز سازوکار متفاوتی دارند: اصل آن‌ها با شاخص قیمت مصرف‌کننده آمریکا تعدیل می‌شود. این ویژگی، ریسک تورم را کاهش می‌دهد، اما مانع نوسان قیمت بازار آن‌ها پیش از سررسید نمی‌شود.

خرید اوراق کوتاه‌مدت و بلندمدت، دو تصمیم متفاوت است

عبارت «ورود سرمایه به اوراق خزانه» بدون مشخص کردن سررسید، اطلاعات ناقصی ارائه می‌دهد.

خرید اوراق کوتاه‌مدت می‌تواند تلاشی برای کاهش نوسان و حفظ انعطاف باشد. خرید اوراق بلندمدت، علاوه بر دریافت درآمد، حساسیت بیشتری به مسیر نرخ‌های بهره ایجاد می‌کند.

اسناد خزانه کوتاه‌مدت معمولاً با تخفیف نسبت به ارزش اسمی یا به ارزش اسمی فروخته می‌شوند و در سررسید، ارزش اسمی آن‌ها پرداخت می‌شود. درآمد دارنده از تفاوت قیمت خرید و مبلغ بازپرداخت ناشی می‌شود.

چرا اوراق بلندمدت می‌توانند زیان ایجاد کنند؟

با افزایش بازده موردنیاز بازار، قیمت اوراق با نرخ ثابت کاهش می‌یابد. حساسیت قیمت به تغییر بازده را می‌توان با «دیرش تعدیل‌شده» یا Modified Duration تقریب زد.

در یک مثال فرضی، اگر دیرش تعدیل‌شده اوراق ۸ باشد، افزایش یک واحد درصدی بازده می‌تواند حدود ۸ درصد از قیمت آن کم کند. این برآورد، اثر تحدب و سایر تغییرات را نادیده می‌گیرد و برای تغییرات کوچک‌تر بازده دقیق‌تر است.

بنابراین، سرمایه‌گذاری که برای فرار از افت سهام به اوراق بلندمدت پناه می‌برد، ممکن است همچنان در معرض زیان قیمتی قابل‌توجه قرار داشته باشد.

ریسک اعتباری پایین به معنای نوسان قیمتی پایین نیست. همچنین نگهداری تا سررسید به دریافت ارزش اسمی مربوط است؛ اگر اوراق بالاتر از ارزش اسمی خریده شده باشد، مبلغ بازپرداخت لزوماً برابر قیمت خرید نیست.

تفاوت اقتصادی سهام و اوراق خزانه با سررسیدهای مختلف
معیار سهام اوراق خزانه کوتاه‌مدت اوراق خزانه بلندمدت با نرخ ثابت
منبع بازده رشد قیمت و سود نقدی احتمالی تفاوت قیمت خرید با مبلغ سررسید کوپن و تغییر قیمت بازار
ریسک تعیین‌کننده سودآوری، ارزش‌گذاری و شرایط بازار تورم و نرخ سرمایه‌گذاری مجدد تغییر بازده بازار و تورم
حساسیت به افزایش بازده بازار متفاوت؛ وابسته به رشد سود و ارزش‌گذاری معمولاً محدودتر به دلیل سررسید نزدیک بیشتر؛ وابسته به دیرش
انگیزه احتمالی خریدار مشارکت در رشد کسب‌وکار مدیریت نقدینگی و حفظ انعطاف تثبیت جریان درآمد یا بهره‌گیری از کاهش بازده

در مقابل، اوراق کوتاه‌مدت ریسک سرمایه‌گذاری مجدد دارند: اگر نرخ‌ها کاهش یابند، سرمایه سررسیدشده ممکن است فقط با بازده پایین‌تری دوباره سرمایه‌گذاری شود. بازده سالانه‌شده یک ورقه چندماهه را نمی‌توان برای چند سال ثابت فرض کرد.

رکود یا تورم؛ چرا منشأ نگرانی اهمیت دارد؟

اوراق خزانه در برابر تمام شوک‌ها نقش یکسانی ندارند.

اگر نگرانی اصلی، کاهش تقاضا و افت فعالیت اقتصادی همراه با مهار تورم باشد، احتمال کاهش نرخ‌ها می‌تواند جذابیت اوراق با نرخ ثابت را افزایش دهد. در همان شرایط، کاهش سود شرکت‌ها ممکن است بر سهام فشار وارد کند.

اما اگر مشکل اصلی تورم ماندگار باشد، هم سهام و هم اوراق بلندمدت می‌توانند آسیب ببینند: سهام از مسیر هزینه تأمین مالی و فشار ارزش‌گذاری، و اوراق از مسیر افزایش بازده موردنیاز بازار.

جدول زیر، استنباط سناریویی از این روابط است؛ جهت حرکت قطعی بازار را پیش‌بینی نمی‌کند و فرض می‌گیرد تغییرات هنوز به‌طور کامل در قیمت‌ها منعکس نشده‌اند.

تفسیر جابه‌جایی سرمایه در سناریوهای مختلف اقتصادی
سناریو اثر احتمالی بر سهام اثر احتمالی بر اوراق بلندمدت برداشت تحلیلی
افت رشد همراه با کاهش تورم فشار احتمالی بر سود شرکت‌ها امکان رشد قیمت در صورت کاهش بازده زمینه مناسب‌تر برای چرخش دفاعی به اوراق
تورم ماندگار و سیاست پولی سخت‌گیرانه فشار بر ارزش‌گذاری و هزینه تأمین مالی ریسک افت قیمت با افزایش بازده خروج از سهام الزاماً به سود اوراق بلندمدت نیست
رشد سودآوری همراه با تورم مهارشده پشتیبانی بنیادی از سهام وابسته به تغییر انتظارات نرخ و صرف سررسید جذابیت اوراق لزوماً برتری سهام را از بین نمی‌برد
افزایش صرف سررسید بدون بهبود رشد احتمال فشار ناشی از نرخ تنزیل بالاتر افت قیمت در صورت افزایش بازده موردنیاز امکان تضعیف هم‌زمان هر دو بازار

از این منظر، عبارت «سرمایه به دنبال امنیت است» کافی نیست. باید روشن شود امنیت در برابر کدام خطر: افت سود شرکت‌ها، تورم، نوسان نرخ بهره یا نیاز فوری به نقدینگی؟

چرا سرمایه‌گذاران نهادی حتی بدون ترس از سقوط، اوراق می‌خرند؟

همه خریداران اوراق در حال پیش‌بینی رکود نیستند.

صندوق بازنشستگی یا شرکت بیمه، علاوه بر بازده، باید زمان پرداخت تعهدات خود را مدیریت کند. اگر بازده اوراق به سطحی برسد که تأمین بخشی از این تعهدات را امکان‌پذیر کند، کاهش وزن سهام می‌تواند تصمیمی منطقی باشد؛ حتی اگر مدیر سرمایه‌گذاری نسبت به آینده شرکت‌ها بدبین نباشد.

در اینجا معیار موفقیت، شکست دادن شاخص بورس نیست؛ کاهش احتمال کسری منابع در زمان پرداخت تعهدات است.

بازتنظیم وزن دارایی‌ها نیز می‌تواند همین نتیجه را ایجاد کند. اگر رشد قیمت سهام سهم آن را در یک سبد از محدوده هدف بالاتر ببرد، مدیر سبد ممکن است بخشی از سهام را بفروشد و اوراق بخرد. چنین معامله‌ای بیانگر انضباط تخصیص دارایی است، نه الزاماً هشدار سقوط.

بنابراین، تحلیل جریان سرمایه بدون شناخت انگیزه خریدار می‌تواند به نتیجه‌ای بیش‌ازحد بدبینانه منجر شود.

آیا افت بورس و رشد اوراق، مهاجرت سرمایه را اثبات می‌کند؟

خیر. هم‌زمانی این دو حرکت با سناریوی چرخش سرمایه سازگار است، اما آن را به‌تنهایی اثبات نمی‌کند.

در بازار ثانویه، فروش هر سهم یک خریدار دارد. کاهش ارزش بازار سهام نیز به این معنا نیست که همان مقدار پول از بورس خارج شده و وارد اوراق شده است؛ قیمت‌ها در معاملات حاشیه‌ای تغییر می‌کنند و ارزش کل دارایی‌ها با همان قیمت‌های جدید محاسبه می‌شود.

برای بررسی دقیق‌تر، باید داده‌های جریان خالص صندوق‌ها، تغییر ترکیب سبد سرمایه‌گذاران و اطلاعات معاملاتی مرتبط را کنار هم قرار داد.

حتی افزایش دارایی صندوق‌های بازار پول نیز به معنای خرید مستقیم اوراق خزانه به همان میزان نیست؛ ترکیب دارایی این صندوق‌ها متفاوت است و منابع ورودی می‌تواند از سپرده بانکی یا سایر دارایی‌ها تأمین شده باشد.

تمایز میان «افت قیمت سهام» و «کاهش خالص تخصیص سرمایه به سهام» برای تحلیل حرفه‌ای ضروری است.

دیدگاه مخالف: پناه بردن به اوراق ممکن است هزینه فرصت بالایی داشته باشد

استدلال مخالف این است که سرمایه‌گذار ممکن است در واکنش به افزایش بازده اوراق، ظرفیت رشد بلندمدت شرکت‌ها را دست‌کم بگیرد. اگر بهره‌وری، فروش و جریان نقدی شرکت‌ها بهتر از انتظار رشد کنند، سهام می‌تواند با وجود نرخ‌های بالاتر عملکرد مطلوبی داشته باشد. همچنین خرید اوراق پس از یک افت شدید بورس ممکن است به تثبیت زیان و از دست دادن مرحله بازیابی منجر شود. اوراق کوتاه‌مدت با خطر افت نرخ سرمایه‌گذاری مجدد روبه‌رو هستند و اوراق بلندمدت در برابر افزایش بازده آسیب‌پذیرند. در نتیجه، جذابیت درآمد قراردادی به‌تنهایی اثبات نمی‌کند که خروج گسترده از سهام بهترین تصمیم است؛ قیمت خرید، افق سرمایه‌گذاری و انتظاراتی که در بازار منعکس شده‌اند، می‌توانند نتیجه را تغییر دهند.

جمع‌بندی استراتژیک؛ تریدر باید چه چیزی را دنبال کند؟

درس اصلی برای تریدر این است که بازده اوراق را به‌صورت یک عدد مستقل تفسیر نکند. معنای آن از ترکیب رشد، تورم، سودآوری شرکت‌ها و انتظارات سیاست پولی به دست می‌آید.

برای ارزیابی چرخش سرمایه، این ترتیب تحلیلی کاربردی است:

۱. علت تغییر بازده اوراق را مشخص کنید. افزایش ناشی از رشد اقتصادی با افزایش ناشی از تورم یا صرف سررسید یکسان نیست.

۲. سررسید مقصد سرمایه را بشناسید. خرید اسناد چندماهه بیشتر با مدیریت نقدینگی سازگار است؛ خرید اوراق بلندمدت، حساسیت بیشتری به مسیر نرخ‌ها ایجاد می‌کند.

۳. چشم‌انداز سود شرکت‌ها را کنار ارزش‌گذاری قرار دهید. شرکت باکیفیت هم در قیمت نامناسب می‌تواند بازده ضعیفی داشته باشد.

۴. بازده‌ها را با افق یکسان مقایسه کنید. نرخ سالانه‌شده اوراق کوتاه‌مدت، بازده چندساله تضمین‌شده نیست؛ بازده تا سررسید اوراق بلندمدت نیز با بازده فروش آن پس از چند ماه تفاوت دارد.

۵. حرکت قیمت را از شواهد جریان سرمایه جدا کنید. افت بورس و رشد اوراق یک نشانه‌اند، نه سند کامل جابه‌جایی منابع.

۶. سناریوی مخالف را در اندازه موقعیت لحاظ کنید. اگر رشد سود بهتر از انتظار باشد یا تورم دوباره تقویت شود، فرض اولیه درباره برتری اوراق ممکن است تضعیف شود.

برای سرمایه‌گذار غیردلاری، تغییر نرخ ارز و هزینه پوشش آن نیز بخشی از همین مقایسه است؛ بازده دلاری اوراق با بازده نهایی در ارز مبنای سرمایه‌گذار یکسان نیست.

سرمایه‌گذاران زمانی از سهام به اوراق خزانه متمایل می‌شوند که پاداش اضافی سهام، در برابر عدم‌قطعیت آن کافی به نظر نرسد. برای تریدر، پیام این جابه‌جایی دستور فروش خودکار سهام نیست؛ ضرورت بازبینی قیمتی است که برای رشد آینده می‌پردازد و ریسکی که در برابر آن می‌پذیرد.

TG

برای دریافت تحلیل‌های بیشتر درباره سهام، اوراق و بازارهای جهانی، کانال تلگرام آکادمی سعید فیضیان را دنبال کنید.

عضویت در کانال تلگرام
BL

اگر از پیام‌رسان بله استفاده می‌کنید، آموزش‌های تحلیل اقتصاد کلان و مدیریت ریسک را در کانال بله آکادمی سعید فیضیان دنبال کنید.

عضویت در کانال بله
IG

برای دیدن نکات آموزشی کوتاه و تحلیل‌های تصویری درباره سهام و اوراق خزانه، صفحه اینستاگرام آکادمی سعید فیضیان را دنبال کنید.

دنبال کردن در اینستاگرام
سهام اوراق خزانه تخصیص سرمایه بازده واقعی بازارهای مالی
اشتراک‌گذاری: تلگرام ایکس لینکدین